این مدت، بعد از ماهها، نشستم پای نوشتن برای سایتم.
وسط نوشتن یه چیز عجیبی فهمیدم:
متنی که خودم نوشته بودم، شدیداً بوی هوش مصنوعی میداد!
و عجیبتر اینکه...
حتی یک کلمهاش هم کار ماشین نبود.
اولش خندهام گرفت. یعنی چی؟ من که خودم نوشتمش!
بعد فهمیدم مشکل کجاست...
من سالها یاد گرفته بودم شیک، ادیبانه و بینقص بنویسم.
کلماتِ اتوکشیده. جملههای مرتب.
غافل از اینکه هوش مصنوعی دقیقاً همین مدل نوشتنِ «بینقص» رو تبدیل کرده به یه چیزِ کاملاً دمدستی.
وب پر شده از متنهایی که خیلی خوب صیقل خوردن...
ولی هیچکس واقعاً توشون حضور نداره.
همه تمیزن. همه مرتبان. همه یه جور حرف میزنن.
وقتی یه متن فقط «قشنگ» باشه، ولی صدای نویسندهاش توش شنیده نشه...
دیگه فرقی نمیکنه آدم نوشته باشه یا ماشین!
قاعده بازی عوض شده.
دیگه فقط «خوب نوشتن» کافی نیست.
امروز باید نحوه نوشتن ماشینها رو بشناسیم؛
نه برای اینکه مثل آنها بنویسیم... دقیقاً برعکس!
برای اینکه بفهمیم ماشین کجاها بیش از حد بینقص میشه و متن رو از «صدای واقعی انسان» خالی میکنه.
دوران «شیکنویسیِ عمومی» تمام شد.
امروز آرتیست با چیزی متمایز میشه که هیچ الگوریتمی نمیتونه ازش کپی کنه:
نظرش.
زاویه دیدش.
و زخمی که فقط خودش تجربه کرده.