این روزها زیاد به این موضوع فکر میکنم...
در زندگی چقدر به خودمان، و به دیگران، خصوصاً دیگران، فرصت زیستن میدهیم؟
منظور من از «فرصت زیستن» معنای اصلی خودش است.
زیستن فقط تجربه کردنِ چیزهای خوب نیست.
اشتباه کردن... زخم خوردن... آسیب دیدن هم هست!
پس «فرصت دادن برای زیست کردن» گاهی تبدیل میشود به فرصت دادن برای اشتباه کردن، برای زخم خوردن، حتی برای آسیب دیدن.
به آدمهای دوروبرمان چقدر این فرصت را میدهیم؟
به عزیزانمان چطور؟
به فرزندانمان، حال یا آینده، چطور؟
شاید بگویید: ما که اختیار دیگران را نداریم! نهایتاً میتوانیم به آنها توصیه کنیم که اشتباه نکنند یا آسیب نبینند.
آنوقت من یک سؤال دیگر میپرسم:
«اگر میتوانستی آن آدم را وادار کنی چه؟»
بعید بنظر میرسد لاکن ما خیلی وقتها متوجه نیستیم، با تصمیمهایمان میتوانیم اطرافیانمان را، با کنشها یا حتی واکنشهای خودمان، به شکل جدی تحت تأثیر قرار دهیم.
و گاهی از روی محبت، فرصت اشتباه کردن را از عزیزانمان میگیریم.
فرصت تجربه کردن را.
حتی فرصت زخمی شدن را...
شاید گاهی نجات دادن یک انسان از یک شکستگی دست یا پا، باعث شود در آینده با خطر بسیار بزرگتری روبهرو شود...
شاید هم نه.
چون گاهی اولین اشتباه آدمی میتواند آخرین اشتباهش باشد.
و همین؛ کار را سخت میکند.
این روزها بیشتر با خودم کلنجار میروم،
بیشتر سؤال میپرسم...
و بیشتر نمیدانم..!
ــ طاها آوین